سلام به همه
محسن افشانی: متولد 11 فروردین 1368 و ساکن افسریه هستم. پیش دانشگاهی ام را پارسال تمام کردم و امسال سال دومی است که می خواهم در کنکور شرکت کنم. پارسال فیزیک هسته ای سمنان قبول شدم که نرفتم. اگر خدا بخواهد دوست دارم شیمی یا میکانیک قبول شوم. فرزند دوم خانواده هستم و یک خواهر بزرگتر از خودم دارم.
کیوان ساکت اف: متولد بیت و پنج شهریور 1367 و ساکن کرج هستم. دو برادر دارم که هر دو بزرگتر از من هستند. یکی از آنها قرار است دکترای فلسفه بخواند و دیگری تهیه کننده شبکه چهارم سیما است. رشته تحصیلی ام هنر است و پشت کنکوری ام، البته پارسال هم قبول شدم اما به خاطر کار و دوری راه نتوانستم بروم.
علاقه و استعداد شما به هنر توسط چه کسی کشف شد؟
افشانی: استعداد من توسط علی مختارزاده در برنامه «آستانه» کشف شد. البته قبلآ تئاتر کار می کردم و بعد در آیتم های آستانه حضور یافتم. در نهایت به عنوان مجری همان برنامه انتخاب شدم و حالا هم در سلام بهار مشغول هستم، ناگفته نماند که من مجری نیستم، بازیگرم و در حال حاضر هم نقش یک مجری را بازی می کنم.
ساکت اف: من تئاتر کار می کردم و رضا فیاضی با کار من آشنا بود. او بود که مرا به برنامه مسؤولین «عصر جدید» معرفی کرد. در همان اثنا برای اجرای تئاتر به اصفهان رفتیم که طاولی کار مرا دید و برای همکاری در شبکه یک انتخابم کرد. در حال حاضر هم در برنامه سلام بهار مشغول هستم
این سبک اجرای نمایش دو نفره پیشنهاد چه کسی بود و بازتابش چگونه است؟
افشانی: ایده مدیر گروه کودک نوجوان شبکه اول (محمد میر کیانی) بود که خیلی از آن استقبال شد. بازتابش را کاش در نمایشگاه بودید و می دیدید.
شیطنت های شما حین اجرا، مختص و اقتضای کار است یا جزء لاینفک شخصیت محسن و کیوان؟
افشانی: شیطنت های من ساختگی است و در واقع شیطنت هایش را بازی می کنم.
ساکت اف: شیطنت های من، جزء ذات خودم است، تازه کنترلش می کنم.
تا حالا شیطنت های شما مشکل آفرین هم شده؟
افشانی: در دوران تحصیل، من از زمستان و ایستادن در سرما برای اجرای مراسم صبحگاهی قبل از شروع کلاس بیزار بودم پنهانی به سالن می رفتم یا نقش مأمور را بازی می کردم یا به کلاس می رفتم و می خوابیدم که ناظم این موضوع را فهمید و ......
ساکت اف: من هم یادم می آید یک روز در کلاس گچ بازی می کردیم، گچ را به سمت دوستم پرت کردم که به گوشه چشم او اصابت کرد و چشمش قرمز شد. من خیلی ترسیدم. او هم نامردی نکرد و به همان بهانه چند روز مدرسه نیامد و وقتی هم که آمد چشمش را طوری بسته بود که ...!
اتفاق افتاده که حین پخش متن را فراموش کنید؟
افشانی: آخ. آخ ... کیوان،کیوان خیلی.... خودت اعتراف کن کیوان!
ساکت اف: من یک بار کی نکه مهم را فراموش کردم. وگرنه در دیالوگ ها برای هر دونفرمان پیش می آید.
افشانی: مهمترینش این بود که یک بار از اول برنامه نرفت و از وسط برنامه داشت دیالوگ می گفت!
چطور آن بخش ها را جبران می کنید؟ اجازه بداها گویی در آن مواقع دارید؟
افشانی: با شیطنت خودمان آن بخش ها را پوشش می دهیم و وقایع را خودمان می سازیم.
ساکت اف: اجازه گفتن بداهه را تا حدودی داریم. اما یک نیروی کمکی آنجا وجود دارد به نام میان برنامه.
شخصیت «آقای بهاری» توسط شاهین شرافتی با چه هدفی شکل گرفته؟ گاهیی استنباط می شود که حضورش برای دادن سر فصل دست شما و منحرف نشدن از بحث اصلی است.
افشانی: هدف این بود کسی در برنامه باشد که در واقع صاحب برنامه محسوب شود و چون من و کیوان بیشتر دیالوگ ها را به صورت شوخی بیان می کنیم آقای بهاری جدی تر بیان کند.
ساکت اف: این شخصیت نمایشی از من و محسن بالغ تر است و شیطنت های ما را گوشزد یا تصحیح کی کند.
هیچ وقت شده بحثتان بالا بگیرد یا از آنتن زنده برای تلافی کردن استفاده کنید؟
افشانی: همین الان که کیوان یک ربع تأخیر داشت با هم یک مشاجره شدید تلفنی داشتیم.
ساکت اف: یکبار روی آنتن جمله اش اشتباه دستوری داشت و جمله را با حرف «و» شروع کرد من هم به او تذکر دادم.
افشانی: من هم تلافی کردم و دیالوگ او را گفتم.
در این مواقع کدام یک زودتر کوتاه می آیید؟
افشانی: عموماً کیوان، چون من خیلی قد هستم
دست به جیب شده اید یا هنوز پول تو جیبی می گیرید؟
افشانی: من هنوز از پدرم پول می گیرم. او می گوید تا وقتی در خانه من هستی، دوست دارم پول تو جیبی از من بگیری.
ساکت اف: نه، من دیگر پول تو جیبی نمی گیرم.
در برنامه ها گاهی میهمان تلفنی و حضوری هم دارید، سؤال هایی که مطرح می شود حاصل فکر خودتان است یا از قبل طرح می شود و در اختیار قرار می گیرد؟
ساکت اف: سؤالات با مشورت طرح می شود، یعنی حاصل همفکری ما و کارگردان برنامه است.
در هنر می خواهید به کجا برسید؟
افشانی: می خواهم به اوج بازیگری برسم. تا چهار یا پنج سال دیگر من به حداکثر سرعت خواهم رسید. اما حالت نزولی را نمی پذیرم. بنابراین در نهایت شهرت کنار می کشم و به سراغ درس و ادامه تحصیل می روم.
ساکت اف: دوست دارم پیش بروم و سیر صعودی را طی کنم.
تا کنون ذهن شما چقدر به جایگاه تان نزدیک بوده؟
افشانی: من دو سال پیش الان خود را می دیدم.
ساکت اف: اصلآ فکرش را نمی کردم به اینجا برسم.
گویا شما به جرگه بازیگران نیز پیوسته اید؟
افشانی: بله من چهار پیشنهاد داشتم که دوتای آنها قطعی شده.یکی از آنها بازی در کار حمید لبخنده با عنوان «کاراگاهان» و دیگری کار حسین سهیل زاده با عنوان «ترانه مادری» که در آن نقش پویا را بازی می کنم. نقش یک بچه درس خوان که عاشق می شود و.........
ساکت اف: من هم مشغول بازی در دو کار تئاتر هستم.
با توجه به این که هر دو نفرتان در آستانه ورود به دانشگاه هستید، قبول کارهای متعدد وقت و انرژی لازم برای درس خواندن را از شما نمی گیرد؟
ساکت اف: متأسفانه جایگاهی که من در آن قرار دارم یک مقدار وسوسه انگیز است و خیلی سخت است آدم بتواند همزمان به کارهای دیگرش به نحو احسن برسد.
افشانی: از نظر من کیوان وضعیت خیلی بهتری دارد.چون رشته اش هنر است اما چون من رشته ام ریاضی فیزیک است و با هنر خیلی فاصله دارد، فعلآ تصمیم گرفته ام جایگاه خود را در تلویزیون پیدا کنم و بعد سراغ درس بروم.
در منزل چه کسی کار شما را دنبال می کند؟
افشانی: مامان یک پا نودال و صدا است. او تمام برنامه های مرا از روز اولی که رفتم تلویزیون ضبط کرده است. البته پدرم هم تشویقم می کند.
ساکت اف: پدرم.
چه چیز را دوست داشتید داشته باشید، که حالا ندارید؟
افشانی: یک خرده وقت بیشتر. چند وقت پیش پدربزرگم به رحمت خدا رفت و من، چون دایم سر برنامه های زنده بودم، حتی فرصت نکردم به هیچکدام از مراسم ترحیم او بروم.
ساکت اف: یک خواهر و چند میلیارد تومان سرمایه.
وقتی عصبانی می شوید چه می کنید؟
ساکت اف: من معمولآ عصبانی نمی شوم و خیلی خونسردم.
افشانی: کیوان دروغ می گوید! من عصبانیت او را دیده ام!
ساکت اف: من نگفتم هیچوقت عصبانی نمی شوم.
افشانی: اما من وقتی عصبانی می شوم آیت الکرسی می خوانم.
از چه چیز می رنجید؟
افشانی: از اینکه بقیه همه چیز را فراموش کرده اند و فقط کار را می بینند.
ساکت اف: از اینکه نتوانم انتظارات پدر و مادرم را برآورده کنم.
برای به روز کردن اطلاعات خودتان چقدر مطالعه می کنید؟
افشانی: هر وقت احساس کمبود کنم می روم و راجع به همان موضوع مطالعه می کنم.
ساکت اف: من سعی می کنم مشاهداتم را قوی تر کنم، گوش کنم و به روابط دقت کنم.
چه زمانی افسوس می خورید؟
افشانی: زمانی که حس کنم می توانستم در جایگاه بالاتری باشم، اما به خاطر غفلت خودم این فرصت را از دست داده ام.
ساکت اف: زمانی که به یکسری از مسائل حواسم نباشد و این که یکدفعه از پله اول به پله دهم برسم، بدون اینکه نه پله قبلی را طی کرده باشم.
رویایی ترین چیزی که می توانید تصور کنید؟
افشانی: یک اتاق خیلی قشنگ که در رویاهایم نقاشی اش را کشیده ام!
ساکت اف: خیلی به دنبال چیزهای آرمانی نیستم و بیشتر با واقعیات زندگی می کنم.
زیباترین جمله ای که اخیرآ شنیده اید؟
افشانی: انشاءالله سایه پدر بالای سرت باشد.
ساکت اف: هر وقت در زندگی به جایی رسیدی که در مقابل خود یک در بزرگ دیدی، اصلآ نترس چون اگر قرار بود باز نشود، به جایش دیوار می ساختند.
قشنگ ترین لباس شما چه رنگیه؟
افشانی: مشکی
ساکت اف: مشکی
بهترین سال زندگی شما؟
افشانی: سال 1393 که پدرم قصد دارد کت و شلوار دامادی تنم کند.
ساکت اف: به امید سال های بهتر در آینده.
راجع به خانواده و ارتباط خودتان با اعضای خانواده بگویید؟
افشانی: خانواده ام را خیلی دوست دارم و یک ارتباط خیلی نزدیک و صمیمی با هم داریم، هر چیز را که خیلی جدید باشد، اول به پدرم می گویم. اما اگر بخواهم دردل کنم، با مامانم درد دل می کنم. پدرم در کار چوب و دکوراسیون داخلی است، خواهرم مترجمی زبان می خواند و مادرم خانه دار است.
ساکت اف: خانواده ما به آن شکل نیست که همه دور هم یک کار را انجام دهند، هر کس کار خودش را به موقع انجام می دهد. خدا را شکر خانواده خوبی دارم. چون احساس می کنم هر کدام کار مفیدی برای جامعه انجام می دهند پدرم 40 سال است تدریس می کند. مادرم تا هفت، هشت سال پیش خانه دار بود، اما الان ناظم مدرسه است،برادر بزرگترم در صدا و سیما است و برادر دیگرم دکترای فلسفه می خواند و همزمان در تدوین دائرة المعارف هم کار می کند.
آخرین باری که از ته دل گریه کردید کی بود؟
افشانی: کنار جسم بی جان پدر بزرگم حدود یک ساعت گریه کردم.
ساکت اف: یادم نمی آید!
خصوصیت بارز اخلاقی شما؟
افشانی: خودخواه و حسود از جنبه مثبت، دوست دارم خوبی های دیگران را داشته باشم، اما خوبی های خودم فقط به نام خودم ثبت شود.
ساکت اف: تنبلی!
از چی اصلاً خوشتان نمی آید؟
افشانی: از بادمجان، پیاز، کدو، فلفل دلمه ای، در غذاها و همچنین از واژه تکرار!
ساکت اف: از انتظار.
اهل خلوت و تنهایی هستید هستید یا جمع و اجتماع؟
افشانی: بیشتر جمع. اما وقتی احتیاج به فکر کردن داشته باشم، خلوت را ترجیح می دهم.
ساکت اف: سعی می کنم خودم را با شرایط وفق دهم. اما در کل جمع را ترجیح می دهم. البته نه هر جمعی.
بهترین دوست شما؟
افشانی: خانواده.
ساکت اف: کسی که من هر چه می گویم بگوید چشم، اما از من هیچ چیزی نخواهد!
چه کاری را بلد نیستید انجام بدهید؟
افشانی: خانه داری، زمانی که میهمان می آید و خواهرم نیست مجبورم من ظرف ها را بشویم از میهمان پذیرایی کنم. خواهرم نباشد من می لنگم.
ساکت اف: رانندگی!
در سخت ترین شرایط چه چیز به شما امید می دهد؟
افشانی: یاد خدا.
ساکت اف: فکر کردن به راه حل منطقی مشکلات.
چقدر پیرو مد هستید؟
افشانی: خیلی. اتفاقاً هفته گذشته گذشته به علت همین امر برای ورود به سازمان برایم مشکل پیش آمد.
ساکت اف: به مد اعتقاد ندارم، هر لباسی قشنگ باشد، می پوشم.
در میان مفاخر یا چهره های هنری کشورمان به چه کسی علاقه مندید؟
افشانی: عزت ا... انتظامی.
ساکت اف: بهرام بیضایی.
فیلم مورد علاقه شما؟
افشانی: هر فیلمی که «حامد بهداد» در آن بازی کند.
ساکت اف: پدر خوانده.
از چه می ترسید؟
افشانی: از نارفیق.
ساکت اف: از سگ.
بهترین شاعر یا ترانه سرا؟
افشانی: افشین یداللهی
ساکت اف: احمد شاملو.
غذای مورد علاقه؟
افشانی: کوکو سیب زمینی هایی که مادربزرگم درست می کند.
ساکت اف: پیتزا.
درس و رشته مورد علاقه شما؟
افشانی: درس جغرافی.
ساکت اف: تئاتر
بهترین خواننده؟
افشانی: احسان خواجه امیری و محسن نامجو.
ساکت اف: استاد شجریان و محسن نامجو.
بهترین بازیگر؟
افشانی: حامد بهداد.
ساکت اف: آل پاچینو.
بهترین مجری:
افشانی: رضا رشیدپور.
ساکت اف: محمد صالح علاء.
دغدغه ها، چالش ها و خواسته های یک جوان چیست؟
افشانی: تمام دغدغه ها و خواسته های یک جوان آینده است و اینکه قرار است چه کسی بشود و چه سرنوشتی داشته باشد. و در یک کلام خوشبختی.
ساکت اف: امنیت روانی مهمترین عامل است تا جوان با فراغ خاطر بتواند به خلاقیت و شکوفایی برای آینده اش بپردازد.
حرف آخر؟
افشانی: تشکر می کنم از علی مختارزاده، حسن مصطفوی، شاهد پیوند، علیرضا زرگوشیان، الهام مالکی، حمیدرضا مرادی و الهه کسمایی و اینکه پدر دوستت دارم، مامان عاشقتم، آبجی هوایت را دارم و از شما هم ممنونم.
ساکت اف: تشکر می کنم از کسی که از بچگی تا به امروز مرا راهنمایی کرده، از تنها استادم که به من علم امو خت
من هم از شما دو نفر ممنونم که وقت خودتونو به وبلاگ استانه اختصاص دادید
